مرتضى مطهرى
408
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مسائل استدلال مىكند ، از مقدماتى به نتايجى مىرسد . رسيدن انسان به نتايج به دو چيز بستگى دارد : يكى اينكه آن مقدمات اوليهاى كه آنها را به عنوان اصل موضوع انتخاب كرده ( يا اصول متعارفهاى كه آنها را به كار مىبرد ) چه مقدماتى باشد ؟ چون از مقدمات شروع مىكند تا به نتايج مىرسد . ديگر اينكه كيفيت به كار بستن آن مقدمات به چه نحو باشد ؟ منطق صورى براى قسمت دوم است ؛ يعنى منطق صورى براى اين است كه اگر انسان مقدماتى داشته باشد ، اين مقدمات را به چه شكل بسازد تا به نتيجهء درست برسد . در همهء علوم ، حتى علوم صددرصد تجربى ، استدلال وجود دارد ؛ چون بالاخره انسان در علوم تجربى هم تجاربى انجام مىدهد و بعد محصول تجاربش را به صورت يك اصل كلى در مىآورد ؛ باز در آن استنباط وجود دارد . حال آيا قوّهء فكر و ادراك بشر كه در مسائل استدلال مىكند ، تابع چيزى است يا مستقل است ؟ اين خودش مسئلهء مهمى است . آيا قوّهء فكر بشر و ريشههاى وجدان فكرى بشر ، يك نيروى مستقل است يا نه ؟ . از همهء مسائلى كه انسان در آنها استدلال مىكند ، رياضيات روشنتر است . پايهء رياضيات يك سلسله اصول متعارفه و اصول اوليه است . آن اصول اوليه كه در فكر بشر پيدا شده است ، چه پايهاى دارد ؟ پايهاى دارد يا ندارد ؟ ممكن است بگوييد : پايهاش حس است ، ريشهاش حواس بشر است كه در نتيجهء يك سلسله احساسهاى مكرر ، سلسله اصولى در فكر و عقل بشر پيدا شده است . ما حالا به اين قضيه كار نداريم كه آيا همهء اصول عقلى بشر از حواس گرفته مىشود يا اصولى هم داريم كه از حواس گرفته نشدهاند ؟ مىگوييم آيا اين اصول كه در عقل و فكر ما در اثر احساسهاى مكرر پيدا شده ، ريشهاش همين است يا به نيازهاى زندگى بشر و به عبارت ديگر به منافع و مصالح بشر هم بستگى دارد ؟ مثلًا يك روز منفعت ما اقتضا مىكند كه 5 * 5 مساوى 25 باشد . ممكن است در يك جا منفعت ما اقتضا نكند كه 5 * 5 مساوى با 25 باشد ، در آنجا اگر 5 * 5 مساوى 24 باشد منفعت ما بهتر تأمين مىشود . يعنى واقعاً اگر منافع ما تغيير كرد ، فكر ما هم دربارهء اينجور مسائل تغيير مىكند ؟ اين وجدان فكرى ما بستگى دارد به منافع ما ، به اغراض و هدفهاى ما ؟ يا اينها به هر جا بستگى داشته باشند ، به حوايج و نيازهاى ما بستگى ندارند ؟ . يا فرض كنيد در فلسفه مىگويند : دور و تسلسل محال است ، محال است كه